_ظاهرا همه ی چیزها دارند دست به دست هم میدهند تا من یک انتخاب بیشتر نداشته باشم.میشود انتخاب اول و آخرم.انقدر که سردرگمم وحال خوبی ندارم .میخواهم کسی باشد کسی پیدا شود و دستم را بگیرد وراه را نشانم دهد:(اما کسی نیست وراه بی انتهاست:(

_میشود یک مسافرت اجباری.فردا باید برویم اما دل من اصلا راضی نیست..نه سفر را دوست دارم،نه همسفرانمان را،نه مقصد را..خدایا خودت به خیر بگذران..

_خدایا به خیر بگذران همه وهمه ی این اتفاقاتی را که دارد این روز ها می افتد
دعا کنید لدفا:))
یا علی..

پ.ن:باغ پر درخت هایی است که در ادامه مطلب گذاشته ام
احساس میکنم بعد درخت های میوه:)این نوع درخت را بیشتر از بقیه درخت ها دوست میدارم:)