خبر عروس شدنت تازه رسیده است:(مبارک است جان جان:(حالا من مانده ام با همه خاطراتمان..مخصوصا خاطرات روز های آخر:(خنده هایمان..وقتی که سفره دلم  پیشت باز شد..هنوز هیچ چیز نمیدانم.. اما سه تفنگداری دیگر در کار نیست:((میشویم دو تفنگدار و یک عروس:)) خوش به حالت:)دلتنگ دیدنت هستم..شاید اگر محکم بغلت کنم کمی آرامتر شوم..

تو عم قزی خودم هستی دختر عمو جان:)

+اگر روزی پستی گذاشتم ونوشتم مسافرت اجباری 2 و دیگر هیچ خبری از من نشد ونه نظرهایتان تایید شدند ونه دلنوشتی نوشته شد زیاد منتظرم نمانید و فقط برایم فاتحه ای بخوانید:(

+بالایی را حتما حتما به یاد داشته باشید...

+چند روز گذشته سرد ویخی بود اما من به فلسفه ی تازه ای دست پیدا کرده ام واین فلسفه این است که همیشه اوضاع از آن چیزی که هست میتواند بدتر هم شود درواقع هنوز عصر یخبندان در راه است..

یک فلسفه بهتر تر میگوید إنّ مع العسر یسراً

ومن تنها دلم به این خوش است:( به کلمه ی مع خوش تر..

آیا به این  فلسفه ایمان دارید؟؟

الحمد لله رب العلمین:)

علی یار وهمراهتان...