خواب دیده ام.خواب دیده ام سینه ام سوخت...معبری بیابم میگوید او...او میرود

بوی سوختگی میاید...


خبر رفتنت میاید....

به همین سادگی...

اما ساده نیست ارام بودن ،صبر کردن ،غصه نخوردن

وقتی میروی ومن هنوز اصرار بر اینکه خود را بی احساس جلوه دهم

که وقتی خبر رفتنت را میدهند نتوانم هیچ عکس العملی نشان بدهم...


+صبوری را هنوز یاد نگرفته ام...وناچارم بر آنچه هنوز کامل نمیدانمش...

+سخته وقتی بهترین روز زندگیته وکسی به یادت نباشه:( نوزده سالگیم مبارک ...

+حوصله ندارم..حوصله بحث های الکی را..مزخرفات را..روز مرگی ها را..شبکه های مجازی را...

کمی دور میشم که عادت نشود...

+چقدر دلم عاشورا میخواهد..

:(

یا حسین..............