باز دارد میاید ...صدا کاروان اصلا شنیدن ندارد دلم میلرزد با هر صدایی آهی نگاهی...خشکی لبی..

صداها زیادند اما به صدا نمیمانند به ناله وشکوه نیز  نمیمانند ...میپیچد صدای کاروانی که می آیدصدایش هنگامی که میپرسد"هل من ناصر..."  موبرتن آدم سیخ میکند...صدای علی اصغری که دیوانه تر میکند..صدای بانویی که باغرور فریاد میزند "ما رایت الا جمیلا"که به جز زیبایی ندیده است...صدای امامی که بوده است دیده است همه ی اتفاقات را کربلای با آن عظمت را...ولی سه بار میگوید شام...وای بر ما وای بر شیعیانت..مگر بر شما در شام چه گذشت؟ماجرای شام من را هم دیوانه میکند...

باز میرود حسین و اما برای چه ؟

هیچ کس نفهمید...مگر خدا اینگونه نخواست که صدایش بزنیم یا قدیم الاحسان به حق الحسین...

تا از آدم تا آخرین را با حسین بیامرزد وحتی ترفیع مقام دهد؟؟؟

دلیل آمرزش آدم چه بود؟چرا خدا به زکریا یحیی را داد؟یحیی که بود که خدا گفت ما این اسم را تنها به تو دادیم و یحیی وحسین زندگیشان چقدر به هم شبیه بود...ابراهیم از خدا چه خواست؟خدا اورا چگونه آزمود؟وهدیه اش به ابراهیم ذبح عظیم بود...موسی چگونه از پشت بوته ای با خدا سخن گفت؟

هر جا میروم تویی حسین...از هرجا شروع میکنم به تو میرسم ...به راستی توکیستی؟

تو کشته ی اشک هایی...

محرم میاید...باران رحمت باز میبارد تا خود را پاک کنی طیب وپاکیزه شوی وحتی به او به معشوق نزدیک تر شوی...

که او تجلی رحمت است...

حسین یارتان

یا علی...