موضوع:نامه ی اول...

از:یک من

برای:سایه ی عزیز


سلام سایه جان...امیدوارم که حالت خوب باشه هرچند همه ی این ها تعارفه میدونم...میدونم که خوب نیستی..

سایه جان اونروز که بهم گفتی بیا تو بیان بنویس رو یادت میاد؟معلومه که یادته..از اولش قرار بود که  برای کیمیاگر عزیز بنویسیم..از  دلتنگی هامون..از این که برگرده وچقدر دلمون براش تنگ شده و مهم تراز همه این که ما الان چقدر بهش نیاز داریم...

سایه ی عزیز تر از جان برای تو مینویسم...

میدونم که اولش قرار بود تنها برای عشقمون بنویسیم وحالا بزار اینجا منم چند خطی برات بنویسم...

اولش میخواستم وبم رو پاک کنم گفتم اینستا هست حوصله ی هردوتا رو ندارم...اینجا رو هم که کسی نمیخونه...

اما بعدن گفتم بهتر:)میشه کلبه ما سه تا:) شایدم 3+1 :)خودت ک بهتر میدونی:)

من منتظرم..منتظر نوشته هات:)بده اینجا مینویسمشون بلکه فرجی حاصل بشه...

مواظب خودت باش:)مواظب منم باش:)

میدونی که چقدر دوست دارم...

علی یارت یاحق....:)



پ.ن:شرمنده که من گفتاری مینویسم ومثل تو نوشتن رو نمیدونم...راستش اینجوری راحت ترم




نامه ی اول

از: ما( سایه و فاطمه)

برای:کیمیاگر عزیز تر از جان....


بسم الله الرحمان الرحیم

سلام ...

ما منتظریم...

هیچ چیز نمیخواهیم ..فعلا هیچ چیز نمیخواهیم

فقط دعا کنید...

دعا کنید که باز هم منتظر بمانیم...

یعنی این که صبور تر باشیم

ارادتمند دوست عزیز تر از جان...

فاطمه وسایه

برایمان دعا کنید...

یاعلی