این دشمن نامرد شبیخون میزند،همه جا را به خاک و خون کشیده است ،ناموس و مال را غارت کرده است.حالا من مانده ام.من مانده ام با همه زخمی ها وکشته ها.من مانده ام میان این آشوبستانی که خود برای خود ساخته ام.میدانی گاهی احساس دین هم میکنم،عذاب وجدانی دامنگیرم میشود که خانمانم را میسوزاند.همین امروز عملیات بود.اصلا میدانی اینجا همیشه باید آماده باش بود.خطر حمله دشمن در هر ثانیه وجود دارد.سال هابود که نیروی دریایی ام  را تقویت میکردم .تجهیزات جنگی،کشتی ها،زیر دریایی ها آماده میکردم.اما افسوس که دشمن هوایی حمله کرد و همه نقشه هایم نقش بر آب شد.

شیطانی را که رانده بودی  از کشورت پناه دادم, بی آنکه بدانم. جاسوس هاهم همیشه کار خودشان را بلدند.نفس اماره ام را میگوییم.به گمان اینکه خودیست چه ضربه ها که به من نزد.

خدایا حالا من، این لشکر شکست خورده، را  که همه داشته هایش را باخته و در این جنگ شکست خورده پناه میدهی؟

خدایا پناهنده سیاسی هم قبول میکنی؟