در را باز نمیکنی،فانوس نمی آوری،لبخند نمیزنی،صدایم نمیکنی،کلماتم را داد و فریاد های قلبم لال میشوند میسوزند خاکستر میشوند به باد میروند،سلام نمیکنم،زیارت از دور را از مفاتیح نمیخوانم،پروانه نمیشوم پر نمیکشم در پیله میمیرم.
کبوتر میشوم،دانه نمیپاشید،روی گنبدت نمی نشینم،در آسمانت پر نمیکشم،گریه میکنم.
خون به جگر میشوم ،جگرم پاره پاره میشود،زلیخا میشوم.یوسف ندارم،می افتم ته چاه،غصه دارم،یازده برادر ندارم،یک برادر هم ندارم.
بغض میکنم،شانه نمی یابم. دلتنگ میشوم،بهانه گیری نمیکنم.سرگردان میشوم،گم میشوم،پیدا نمیشوم،ضامن نمیشوی،شکار میشوم.
کور نیستم،بینایم نمیکنی،کر نیستم نمیشنومت،لال نیستم،نمیخوانمت...
دلتنگم،بیمارم،عاشقم،دلتنگم،دلتنگم...
زعفران و مهر و تسبیح نمی آورند میگویند:جایت خالی...
آتش میگیرم...میسوزم...میسوزم..
دارم میرورم صید شوم ببینم میایی ضامن شوی؟!
من تنهایم.. غریبم.غریب الغربا میخواهم...