میدونی صیاد از وقتی که میخونه هارو بستن کسی هوایی نشد.ساقی میگف می و پیاله و شراب همش بهونس..عاشق اگه عاشق باشه با یه سجاده و محراب و خم ابرو هم عاشق میشه...همون بهتر که در میخونه هارو تخته کردن.

نمی دونی ما واس دلبرمون  چقد خون دل خوردیم و جیگرمونو پاره پاره کردیم. تا یه شب که هوا خعلی تاریک بود یاد سیاهی زلفاش و پیچ و تاب نگاش افتادیم و مست شدیم.

 نگاش مث شراب کهنه میموند زهر بود مث...مث عسل!خودش تو کار عشق و عاشقی هفت خط روزگار بود درس پس داده بود پیش اوستا..مام که عاشق شدیم و سوختیم و خم نیاوردیم ب ابرو.ماکه از وقتی شمسمون اومد حس کردیم یه چراغ مرده بیشتر نیسیم .ولی نمیدونی همین آقایی و سروریرم از همین دلبر و کرشمه هاش داریم.یه جورایی دیگه صبوری رو ازبر شدیم و ایوبی رو داریم یاد میگریم البته اگه این زخم لامصب و آتش سر به فلک کشیده بزاره..ختم کلوم این که گوش کن نصیحت شیختو که جوانان سعادمند دوست دارند پند پیر دانا را..

عاشق اگه عاشق باشه با یه سجاده و یه محراب و یه گنبد فیروزه ای، نشد نیلی هم مست که نه هشیار میشه..

کافیه وختی تشنه شدی سراغ جوب نری و آب حیات از دست ساقی میخونه ی عشق بگیری..

پس بگو یاعلی..