دید یک دانش آموز دم کنکوری:دلم ورم کرده است همان جایی که محل دفن استرس های کوفتی مان است.همان جایی که دل توی دلمان نیست ومدام در اضطرابیم.


دید تو: دو تا دل دارم. آن یکی را که پاره پوره و پر از وصله پینه است را از دخترکی بدبخت به یغما برده ام....وای چه لذتی دارد آزار دادن!دو تا دل داشتن،دل به دریا زدن و در اقیانوس عشق شنا کردن.


دید دل هایمان:ما که فقط دهلیز راست و چپ و رگ و مویرگ داریم عشق و عاشقی را به ما نچسبانید چرا خون به جگرمان میکنید،هان؟؟؟


دید روح:من وسیعم..آبیم... گسترده ام و نرم و لطیف... مرا  طاقت آسمان هفتم و نزدیکی کم تر از پر قو...مرا طاقت سوختن و ساختن... با من از عشق بگو..درد های نهانت را به جانم بریز اگر نمیدانی نشانش را، بیا نشانت میدهم این گوهر تابنده را.دستت را روی سینه ات بگذار و چشمانت را ببند.گوش به آوای درون بسپار.


دید  من:من!دیگر منی نیست!دید؟دیگر دیدی نیست. من جز تو نمیبینم..من!دیگر منی نیست که ببیند و دیده شود.دیگر کلمات هم از تو جاری میشوند.اصلا تو خودت سرچشمه ای..چشمه ای..بادی بارانی...چرخه ی آبی!چرخه ی عشقی!هم عشق تویی هم عاشق تویی هم معشوق خود تویی... با این حال من

یک     بی    دل      ام  !

     تو      دلدار   !!!


*از عین که سرآغاز عشق است..