من با صدای تو بدنیا آمدم...

یادت هست پدر؟

 تو گفتی سبحان ربی العظیم و بحمده..من روح گرفتم..

تو خواندی سبحان ربی العلی و بحمده من خندیدم:)اولین تپش های سینه ام را شنیدم پدر.یادت هست بابایم؟

تو نماز میخواندی و من بزرگ تر میشدم، تو کار میکردی و من بزرگ تر میشدم تو امید بودی،عشق بود،شرح واقعی امن و امنیت بودی ،من بزرگ میشدم...

یادت هست گفتی سمع الله لمن حمده؟

آه نمیدانی دیوانه شدم...چه دیوانگی به جنون رسیدم...خداهم با زبان تو با من حرف میزد...

گفت میشنوم صدای کسی را که مرا حمد گوید....!

من شنیدم صدای خدا را و لرزیدم و لرزیدم و لرزیدم..

چه میگفتم بابایم؟آهان آری خدا هم با زبان تو  با من حرف زد باچشمانت نگاهم کرد چه مهربان بود چشم هایت... چقدر گرم بود نگاهت.. من سوختم زیر مهربانیت آب شد یخ دلتنگیم...من عاشق شدم زیر سایه مهربانیت... از سایه و عشق و نگاه و آغوشت که نمیتوان گذشت بگذریم...من عاشق صدایت هستم وقتی صدایم میزنی!

اصلا نام من با صدای تو زیباست(تصور کن شعری را که با صدای خواننده ای به جا خوانده شود)

از نام خودم که با زبان تو خوانده شود که نمیتوان گذشت بگذریم...از صدای نماز خواندنت نمیگذرم..هیچ گاه.. تابه ابد..دوست دارمت با جان... یک بار هم بگو "سمع الله لمن حمد" باشد؟

بلند بگو بابا❤️


عیدتان هم مبارک:)