مدام از من میپرسند :که چرا عاشق باران شده ام ؟

اما نمیدانند که؛

تو عطر خاک باران خورده را داری ..نه نه...خاک باران خورده عطر تو را دارد.درست وقتی که در ازل حضرت باران بارید به خاک ترک خورده و سفتمان.تو در دستان عشق جان گرفتی من اولین تپش های سینه ات را دیدم.بعد بوی زندگی پیچید بوی تو...آنجا بویی نبود ،جایی نبود، زمانی نبود، تنها یک چیز بود و آن حق بود.اولین بویی که در ازل پیچید بوی تو بود.بوی خاک باران خورده.بوی زندگی.من قبل از آن بوییدن نمیدانستم..

.

.صدای شرشر باران آمد گویی تو خندیده بودی... من قبل از آن شنیدن نمیدانستم...اولین صدای خنده ای که در ازل پیچید صدای خنده تو بود...!

حالا هر بار که باران میبارد من یاد آن روز می افتم خاک بوی تورا میدهد و باران صدای تو را دارد 

اما باز  مدام میپرسند که چرا من عاشق باران شده ام!!!