قصه از آنجایی شروع میشود که تو صاحب اختیار میشوی اصلا کاش ما دچار جبر بودیم و هرچه دیگران میخواستند همان میشد:|

میبینید آدمی زاد است دیگر راضی نمیشود:|

حالا که اختیار را به این جهول ظلوم داده اند کار سخته آغاز شده است.

من مانده یک طرف ،دل جان یک طرف دیگر.تازگی ها دیگر آبمان توی یک جوب نمیرود. او دلبری میکند من عاقلی.

حالا  صاحبخانه ،کلید را داده است دست من....

کلید را که به جهول ظلوم نمیدهند میدهند؟

از ویژگی های کسی که به او امانتی را میسپراند این است که باید عالم  عادل باشد.باید علم داشته باشد نسبت به آن امانت که چگونه نگهدارش باشد و باید عادل باشد .

حالا منم و یک انتخاب...:(

من در دو راهی یک انتخاب بزرگم 

میدانید ما همیشه و در هر حالی در یک دو راهی هستیم.ما همیشه در حال انتخابیم...

به صاحب این راه ها(صراط) تکیه باید کرد که گفتند: نحن صراط مستقیم...

پس: بسم الله الرحمن الرحیم....



پ.ن:شاید روال اینجا برای مدتی عوض شود،من بیشتر بنویسم،مزخرف تر و غیر ادبی تر بنویسم،اما هر روز بنویسم!

 کنارم بمانید ؛) نظرات هم گاهی باز میشود و گاهی بسته تا بدانید که موظف به نظر دادن نیستید اما با نظراتتان آرامم میکنید

12تیر ماه95


پ.ن تر:میگویند رسول خدا سایه نداشته است!نمیدانم این حرف تا کجا میتواند درست باشد اما دراین که ایشان نور بوده اند شکی نیست... دراین که ایشان منیت را به پای اوییت کشته بودند شکی نیست دراین که ایشان از هوی و هوس سخن نمیگفتند و کلام و کلمه خدا بودند هم شکی نیست... و جای شک باقی نمیماند! چون خورشید در عالم حقیقت هم سایه ندارد!


پ.ن ترین:با  توجه به عکس پایین متوجه خواهید شد که بنده سایه ی طویل و عریضی دارم!!!