روز اول را یادت (ان)هست؟

یادت(ان)هست....

یادت هست که من آرزو کردم...نمیدانم آن آرزو چگونه آمد و در دل من نشست ولی می دانم که اجابت شد...

این جا آرزوهایی که اجابت میشوند و نمیشوند حکمت و رحمت اند و تو خواسته بودی که من بزرگ تر شوم.من نمیدانستم که یک آرزو و رسیدن به خواسته های دلم امتحان است،نرسیدن امتحان است....رسیدن و ماندن امتحان است...

ومنی که "الخیر فی ما وقع"را ذکر زبانم بود(به گمانم ذکر دلم هنوز نشده بود)راضی نبودم به آرزوی خود خواسته و رسیده ام...

که او که مهربان بود و همیشه بود و  به خود ناخواسته و خداخواسته اش راضی بود ومن به آنچه که دلم خواسته بود و تولبیک و" کن فیکون" گفته بودی راضی نمیشد.

خدایا برای همه ی این لحظه هایی که دلم برایش راضی نمیشود،برای قوی ماندن و جا خالی ندادن و ماندن و از خام بدم به پخته شدن رسیدن کمکم کن ،که نسوزم...

یا رفیق من لا رفیق له

برای وجودی که علاوه بر اینکه رفیق هست ،شفیق نیز هست...