بسم الله الرحمن الرحیم

سلام سید

دوست دارم بیشتر شما را سید بخوانم تا به نام.پس این اجازه را که  اذن سلام و اذن صدا زدنتان میباشد در ابتدا از شما میخواهم.

سید بگذارید خلاف شرط ادب ابتدا گلایه کنم. گلایه کنم از هر چه هست و جای بودنش نیست و هرچه که بایدی بر بودنش داریم ولی آن را به دست نیاورده ایم.سید بگذارید روز هایم را به آن روز های شما گره بزنم بلکه عاقبت من شبیه عاقبت شما شود.شما که نزد خدا قرب دارید برای من غریب در همین دنیا شفاعت کنید همانگونه عاشق شوم که شما عاشق شده اید.

سید گلایه هایم را میدانید شما تک تک حرف های مرا زندگی کرده اید.چه شد که برگشتید چرا خدا خواست که شما جزو کسانی باشید که تغییر جهت داده اند؟

سید مرتضی عزیز برای همه ی لحظاتی که دارم تجربه شان میکنم و دارند مرا ذوب میکنند برایم نگاه پدرانه بیندازید و با من مهربان باشید. به سیدی تان قسم که این همه بی حیایی را تاب نمی آورم زبان در دهان میگیرم قبول لام تا کام نمیگویم قبول اما سید نکند من را زمان شبیه همان هایی بکند که نمیخواهم در میانشان باشم؟سید من را ازین جمع بگیر... 

یا کمکم کن

 انا عبد ضعیف ذلیل...

 شما را که از همین دره ها به تپه ها رسیده اید میگویم یا من از درون میمیرم یا از بیرون .



این قصه پایانی به جز مرگ ندارد.شما با دم مسیحاییتان زنده ام کنید.


نامه از دختری که روی لبه پرتگاهی به تیزی تیغ و باریکی مو دارد راه میرود

به شهید حاضر ناظر رفیق مهربان بازگشته به آغوش خدا سید مرتضی