امشب که شب اضطراب است، شب نداشتن ،شب تنها شدن... امشب را چگونه سحر کنیم؟امشب را که آب دلش خون میشود و شرمنده میشود نزد حضرت آب کدام گوشه ی تاریک را پیدا کنیم و برای آقای خوبی ها گریه کنیم؟امشب را که عمو عمویی کرد آقایی کرد، روضه بشنویم و فکر کنیم به تنهایی و شرمندگی.امشب را که ماه شق القمر میشود. عشق معنی میشود امشب را که دوستان خدا  زیر شمشیر غمش با رقص به دیدار معشوق  میروند و در این صحرا ی خون چیزی به جز زیبایی نمیبینند امشب را چگونه سحر کنیم؟امشب را چگونه سحر کنیم....


سلام عموی جان 

این نامه را که نامه ی دوم است میتوانید به حساب نامه های مناسبتی بنویسید.میتوانید به حساب نامه ها  ی دلتنگی نیز بنویسید.راستی این جا حال ما خوب نیست... شما ناظرید . حال شما آنجا چگونه است؟مااین جا سیاه پوشیده ایم،نذری میدهیم نذری میگیریم...گاهی گریه میکنیم. آن جا که حقیقت حقیقت است دریا و آسمان و زمین و زمان به حقیقت خون گریه میکنند حال شما چگونه است؟حال مولا چگونه است؟راستی به دیدن ایشان رفته اید؟پای سخنانش نشسته اید؟به او سلام داده اید؟سلامتان را پاسخ داده اند؟راستی به چشم های ایشان نگاه کرده اید؟دست روی سر شما کشیده اند؟مگر نه اینکه ایشان سرور شهیدانند ایشان سرور شمایند راستی رابطه سروری و نوکری شما چگونه است؟

من را این نقطه ی سیاه کوچک در دورترین نقطه از  شما که حتی تاب نگاه لحظه ای ایشان را ندارم در آن جهان خوب و مهربان و سفید و حق دعا کنید. 

نائب الزیاره باشید.

راستی هدیه ی ناقابلی بود برگ سبزی بود این برگ سبز را از این درویش بی چیز قبول کنید. دعایمان کنید. زیاده عرضی نیست. یا حسین