تلوزیون را روشن میکنم خبر های بد.یکی بد تر از دیگری،همه جا جنگ است،خون است ،مرگ است ،ترس و و حشت است.این روز ها این جا پر از خبر های بد اند.... صفحه ی حوادث ما دارد پر میشود

و  از حادثه واقعی که کانه مثل عشق  است و این جا در میان خودمان گم کرده ایم خبری نیست.اینجا پر از خبرهای دروغ اند.مثل گذشته ها نیست که دروغ میگفتند حالا به دروغ مینویسند،نشان میدهند،گریه میکنند میخندند.با دروغ که عین نجاست است همه ی زندگی مان را گرفته اند. بوی تعفن میدهد این زندگی. گره کوری که این بار با دست باز نمیشود به دندان باید بازش کرد  ولیکن هر گرهی که میگیرم سرش میرسد به تو. به نداشتنت ،نبودنت،فراموش کردنت....

میترسم دیر بیایی من هم بروم در صفحه ی حوادث

خبر های بد:

این و 

این و 

این 

و حتی این..