و سپاس خداى را که به غیر او امید نبندم، که اگر جز به او امید مى بستم ناامیدم می نمود، و سپاس خداى را که مرا بخویش وا گذاشت، از این رو اکرامم نمود، و به مردم وا نگذاشت تا مرا خوار کنند، و سپاس خداى را که با من دوستى ورزید، درحالى که از من بى نیاز است، و سپاس خداى را که بر من بردبارى مى کند تا آنجاکه گویى مرا گناهى نیست! پروردگارم ستوده ترین موجود نزد من بوده و به ستایش من سزاوارتر است.



 از زمین و زمان می برم .خسته وکوفته مسیر چهار راه تا اتوبوس ها را پیاده میروم ،سرما و بوران ایستگاه را منتظر میمانم ،آهنگ ها را یک به یک، نصفه و نیمه، گوش داده گوش نداده رد میکنم. شاید یکی از آن ها پیدا شود که آرامم کند...

میخواند: اگه دل دلبرو ، دل تویی ،دلبر کدام است. بگو دلبر تویی،غیر تو دلبر چرا هست؟

 خسته ام... دختر بچه ای کنار مادرش مینشیند و جایش را به پیرزنی که با سماجت دارد به او نگاه میکند نمیدهد.از ردیف عقب برایش جا باز میکنند...

میزنم ترک بعدی:نرو که پیش چشم یاس ها به یأس ها بدل شود امید ها...

خسته ام ..کمک راننده پول ها را میگیرد و کرایه ها را حساب میکند.اشکی از گوشه ی چشمم در حال سر خوردن است.با گوشه ی مقنعه ام سریع پاکش میکنم. تو نباید مرا رسوا کنی.ترک ها را نصفه نیمه رها میکنم...صدای موتور اتوبوس،موسیقی که از هندز فری پخش میشود،صدای خیابان شلوغ ماشین ها ،آدم ها خسته ام کرده اند...میرسیم به سه راهی آزادی. چشمانم را میبندم سردرد دارد به شقیقه هایم فشار وارد میکند.ته دلم میگویم:خدایا بین دویست تا آهنگی که تو گوشیم دارم چرا هیچ کدام آرامم نمیکند؟آرامم کن...آرامم کن...انگشتم را میبرم به سمت گزینه ای که یکی از آهنگ ها را تصادفا پخش خواهد کرد...

ترک پخش میشود.. میخواند:

اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ‏ (السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا خِیَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِیَرَتِهِ) السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ ابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ‏ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسَاءِ العالمین...

حالم یک جور عجیبی خوب میشود....