سلام. این نامه را که لاجرم در این شرایط به ظاهر بحرانی در ذهن حقیر برای شمای علیم مینویسم بخوانید که نامه ایست از بنده ی مضطر گم شده ای که جز شما کمک رسانی را در برابر چشم خود نمیبیند.

این نامه را که که با جوهر نمینویسم با کلمات کیبورد صفحه ی تاچ خود نمینویسم با خلوص نیت مینویسم که البته شما بیشتر به راستی یا نادرستی آن آگاه هستید...

آقا این دو ساعتی را که چنان مضطر شده ام و به راستی نمیدانم چه باید بکنم ،چقدر جایتان را خالی دیدم.من که حالا آمده ام فریاد بزنم آری من هستم همان کسی که باید بگوید ظلمت نفسی. من ظالم ترین و شقی ترین مردم نسبت به خودم بوده ام.دشمن ترین مردم نسبت به خودم بوده ام.زمانم را آقا شما را که صاحب زمانم هستید گم کرده ام.خاسر تر از من میشناسید؟ان الانسان لفی خسر.من خاسرم. شهادت خودم علیه خودم را میپذیرید؟؟؟؟

کلام شما را راجب اضطرار را به تازگی خوانده ام.خواستم بگویم این که ما مضطر نیستیم درست این که ما اندازه ی لیوان آبی....آخ اصلا چگونه میتوانم این کلمات را بنویسم؟

ای کلمه ی خدا. ای کلمه ی پاک خدا.من از خودم خسته ام.از خودمی که ویران است به کجا پناه برم؟نمیدانم چگونه...نمیدانم چگونه....

کمکم میکنید؟