اینکه لحظه ی عروسی تان را چگونه تبریک بگویم نمیدانم!!!!اولین دیدارمان کی و کجا اتفاق خواهد افتاد؟اولین ها همیشه در فکر آدم باقی میمانند.شما از در وارد خواهید شد با روسری سفید (حکما چون عروس هستید باید رنگ های شاد به سر کنید)چادر مشکی به سر(قبل تر ها سلیقه ی او اینگونه بود حتی اولین باری که مرا با چادر دید برق چشم هایش را هنوز به یاد دارم همان برق،جانم را هنوز که هنوز است میسوزاند)،به گمانم چشمانتان باید مشکی باشد همرنگ چشم های او(میگویند مشکی رنگ عشق است...تف به گفته های مردم)(نفرموده بودند  که چشمان سبز دوست ندارند،لنز میگذاشتم....من حتی جنگل چشم هایم را برایشان آتش میزدم)بزک کرده ،ابرو های برداشته،به گمانم باید ظریف و اندامی باشید شانه به شانه ی ایشان. پیشنهاد میکنم اصلا پاشنه بلند نبوشید همین بهتر که یک سر و گردن کوتاه تر باقی بمانید،چگونه سلام بدهیم؟دست بدهیم؟؟؟بغلتات بکنم؟(هوفففف)اجازه بدهید دوبار با دست راستم بزنم پشتتان، دم گوشتان آرام بگویم:مبارک است....


نمیدانم

 شما میدانید چگونه به دختری که قرار است خانه اش را روی ویرانه های روح شما بسازد تبریک گفت؟


نخواندید هم نخواندید:

میدونید بزرگ ترین گناهی که بشر ممکنه مرتکب بشه چیه؟

دزدی

انقدر پست و متعفن که میشه گفت هر گناهی یه جور دزدیه

حالا اینکه امید کسی که کاملا ناامید شده رو دوباره الکی بهش برگردونیم تا سر کارش بزاریم...میشه نا بخشودنی ترین گناه.

انسان مرده رو که نبش قبر میکنیم و دوباره بهش جون میدیم تا درد قبض روح رو دوباره تجربه کنه و بهش اجازه ی زندگی رو ندیم....


تو با کل رویای من اومدی تا تو بیست سالگی باورم زیر و رو شه(با لحن خواجه امیری)

همین تمام:')