از اینکه در میان زمین و آسمان رها شده ام خسته شده ام از بی تکلیفی از اینکه نمیدانم بازنده ی این قصه ام یا برنده اش،از تنها بودن از دوستانم از خودم ،از بیرون رفتن تنهایی خانه ماندن،از دانشگاه و خانه...خسته ام..تویی که قبل نوشتن این کلمات آنهارا میخوانی و قبل گفتنشان میشنوی خسته ام.بیا چرتکه و میزانت را بیاور کارنامه ی اعمالم را باز کن حسابم را برس و مهر پایان و ختم جلسه را آخر پرونده ام بزن.زندانی ام کن شلاقم بزن...تبعیدم کن به یک جای دور.تبعیدم کن به سیاهی چشمانش تاغرق شوم.اعدامم کن با دستان خودت جانم را بگیر خلاصه اش اینست که خلاصم کن.برزخ بودن سخت است درد دارد بی تکلیفی درد دارد یا بهشتی ام کن یا جهنمی. این قصه ی تلخ را که دیگران برایم شیرین میخواهند و من عقل حل مشکلاتش و عشق دل به دریا زدنش را ندارم تمامش کن.

خدایا  این سرابی را که به آب نمیرسد و منی را که تشنه ی غرق شدنم چه سنخیتی باهم؟قربت و او غریبی من چه ارتباطی باهم؟بیا و مهر پایان بر نامه ی من بزنم تهش را امضا کن.تبعیدم کن کنار خودت. خدایا صبوری سخت ولی اینکه ندانی اصلا باید برای چه چیزی صبوری کنی سخت تر...

خدایا این سخت تر از سخت تر از سخت را حل بکن

حمید به حق محمد

عالی به حق علی

فاطر به حق فاطمه

محسن به حق الحسن

قدیم الاحسان به حق الحسین