۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «+» ثبت شده است

از سری فرمایشات دو:

از وقتی که احساساتم کلمه شدند و جاری شدند توسط نوشته هایم ،حالم بهتر است...
اصلا نوشتن برای آدم خوب است.گاهی همین نوشتن دیازپام میشود ،مسکن میشود تا آرام تر شویم...
برای من که احساساتم را با کلماتم نشان داده ام ، برای عکاسی که با عکس هایش، برای شاعری که با شعر هایش...
و برای عاشق و معشوقی که با چشمانشان..
احساس وجود دارد،و وقتی ما آن را ابراز میکنیم آرام تر میشویم
وبه همین دلیل است که ؛نوشتن ،قلم و خواندن
به روح آدمی مرتبطند.. 
و من اینجا روحم آرام میشود:)
برای این مدتی که کنار هم بوده ایم اگر
نظری،
ایده ای
فحشی:)
ویا 
لبخندی
دارید میتوانید این جا برایم بنویسید:)
میخوانمتان            باعشق★☆★☆

۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
ماه نو

من ارگ بــم و خشت به خشتم متلاشی*

انگار کن باهار بیاد چمدون راهمونو ببندیم بزنیم دل کوه.ببینم دل چند تا فرهادو تو سینت کاشتی؟باهار بیاد کفش آبی آسمونیامونو بپوشیم از همین سبزه زار کوچه تا آخر سبزه های دنیارو طی کنیم!من دلم توت فرنگی و انار بخواد!من توت بچینم تو انارا رو  دونه کنی مث دلمون که خونه، رنگی بشیم!مهر وماهم !همه شب ها ی بدون ماه حتی بدون ستاره هم وقتی به خواب تو منتهی میشن قشنگن.مث ماه شب چارده.مث تو!مث من تو قاب چشای تو!


تو نقش جهان،هر وجبت ترمه و کاشی*

موافقین ۲۱ مخالفین ۱
ماه نو

من به دربند شما بودن فکر میکنم،آزادم نکن لطفا...

تو تازه از راه برسی، بگویم خسته نباشی مهروماه جانم و غبار راه هایی که آمده ای سرمه کنم بمالم به چشمانم تا نور بگیرد و وسیع شود  وبا صفا .تو را که ببیند چلچراغ شود که اگر ستاره ای در دورترین نقطه ی کهکشان هم درخشید به جانم بتابد و نورانی ام کند.  

بیایی گل گاو زبان دم بکنم گرم گرم بریزم داخل فنجان های گل قرمزیمان با سینی در دستم که مثل دلم دارد میلرزد تعارفت کنم زیر لب غزل بخوانم،عاشقی کنم و کله قند ها در دلم آب شود و هزار بار با چشمانم صدایت بزنم :"گل گاو زبون من"

بیایی بوی عطر  گل نرگست یا رایحه ی گل محمدیت بپیچد داخل کوچه مان ،همسایه ها همگی جمع شوند و غوغا کنند که مگر آخر الزمان شده است که ماه انقدر زیباست؟

من هم بخواهم فریاد بزنم و دست هایم را بکوبم به سینه ام شیون کنم و زار بزنم  که آی مردم، ای خلق خدا معشوقم آمده. جگر گوشه ام ،دلبرم،سایه ی سرم،دنیا وآخرتم،دار وندارم،یوسفم ،یوسفم آمده ،یوسفم آمده

و بعد مثل زلیخایی که تازه جوان شده است و انگار تا دیروز مرده بوده و امروز اولین روز زندگی اش است ویا مثل مرده ای که مسیحا نفسش  او را زنده کرده یا کور مادر زادی که شفا یافته یا آن کبوتری که بادستان پیامبرش ساخته شد و به اذن خدا جان گرفت،جان بگیرم و پر باز کنم. آن دلم ،دلِ سنگی ام نرم شود و قرمز قرمز ،سرخ سرخ مثل ماهی قرمز کوچک داخل تنگش بالا و پایین بپرد و بال و پر بگیرم بپرم تا ته آبیش تا تهِ تهِ آسمان به رنگ آبش تا این حرارت و سوزش دلم خنک شود و آرام.

و بعد بیایم بنشینم روی نزدیک ترین شاخه ی باغت و جان بر کف و آواز بر لب عاشقی را تجربه کنم.

۲۳ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰
ماه نو

از سری فرمایشات:


+میفرماد که:شاید اون چیزی که شما ازش جون به لب شدی و دوسش نداری،برا بعضی ها یه حسرت بزرگه...

+میفرماد که:بعضی وقتا که ما یه هدفی داریم مثلا یه هدف صد قدمی اگه نود ونه تاشو طی کنیم ویکی مونده به آخر خسته بشیم ،اون نود ونه قدم رو انگار به عقب برداشتیم نه به جلو..

و در آخر وقتی من غُرغُرو میشم و خسته و بد اخلاق و نا امید،ایشون میتابن و میگن:الخیر فی ما وقع..و یه لبخند گنده ی مهربون (مثل لبخند بابا ها که دل آدمو قرص میکنه)میزنن و گرمای بودنش همه یخای دلتنگیمو آب میکنه..

*اطلاعی از عکاس عکس این پست ندارم.


۱۷ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
ماه نو