۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «او خودش شعر بود» ثبت شده است

خدا نشسته پشت چشمات...

چشمانت ،چشمان ماهیگیری

میخروشد دریا در فراسوی آن

در یک شب طوفانی 

دم غروب

که همه ی اشیا خسته اند

قایق،بادبان ،باد و ماهی ها 



چشمان من اما

آب نمیخورد ازین عمر پرشکست

که ویرانه های خانه ام را تماما روی آب ساخته ام 

و از  درون سوخته ام 



 چشمان ما اما 

مگر در رویا  به هم خیره شود

و عشق در نگاهمان  فرود آید...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
ماه نو

راست گفتی؟

روزها به تو فکر میکنم 

شب ها خوابت را میبینم

برای عاشق شدنمان  زمان دیگری باید پیدا کرد...



آه نوشت:راست گفتی نه به من فکر میکنی نه خوابم را میبینی؟


موافقین ۱ مخالفین ۰
ماه نو

ما خوشبخت ترین انسان های روی زمینیم

میدانی؟

ما بسیار خوشبختیم

همدیگر را سخت دوست داریم...


ما بسیار خوشبختیم 

من دردو دل میکنم

نق میزنم

داد میکشم 

تو لبخند میزنی.

ما بسیارخوشبختیم...


ما دعوا نمیکنیم

دل نمیشکنیم 

قهر نمیکنیم

ما بسیارخوشبختیم


 ما با هم غذا میخوریم

پیاده روی میکنیم

میخوابیم 

درواقع ما باهم 

زندگی میکنیم...


میدانی؟

من و قاب عکست بسیار خوشبختیم


۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
ماه نو

چگونه بگویمت؟

تو ادبیات شیرین زبان فارسی،

چشمانت غزل.ابروانت شعرسپید. پیشانیت دوبیتی.

من کودک لال مادرزادی که میخواهد به تو بفهماند:


"دوستت دارم"


۱۰ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
ماه نو

آرزوهای ما یک روز حال میشوند...

بی شک  آرزوها 

تک به تک 

جایی منتظر مایند

تا بعد قطع امید ازآنان 

به وقوع بپیوندند...


+صیادی که آهویی را رها کرده ،آهو به دنبالش بازخواهد گشت

ولی در پی آهو  بودن اورا ترسانده و بیشتر خواهد گریخت.

🌛


موافقین ۹ مخالفین ۰
ماه نو

ظلوما جهولا...

قصه از آنجایی شروع میشود که تو صاحب اختیار میشوی اصلا کاش ما دچار جبر بودیم و هرچه دیگران میخواستند همان میشد:|

میبینید آدمی زاد است دیگر راضی نمیشود:|

حالا که اختیار را به این جهول ظلوم داده اند کار سخته آغاز شده است.

من مانده یک طرف ،دل جان یک طرف دیگر.تازگی ها دیگر آبمان توی یک جوب نمیرود. او دلبری میکند من عاقلی.

حالا  صاحبخانه ،کلید را داده است دست من....

کلید را که به جهول ظلوم نمیدهند میدهند؟

از ویژگی های کسی که به او امانتی را میسپراند این است که باید عالم  عادل باشد.باید علم داشته باشد نسبت به آن امانت که چگونه نگهدارش باشد و باید عادل باشد .

حالا منم و یک انتخاب...:(

من در دو راهی یک انتخاب بزرگم 

میدانید ما همیشه و در هر حالی در یک دو راهی هستیم.ما همیشه در حال انتخابیم...

به صاحب این راه ها(صراط) تکیه باید کرد که گفتند: نحن صراط مستقیم...

پس: بسم الله الرحمن الرحیم....



پ.ن:شاید روال اینجا برای مدتی عوض شود،من بیشتر بنویسم،مزخرف تر و غیر ادبی تر بنویسم،اما هر روز بنویسم!

 کنارم بمانید ؛) نظرات هم گاهی باز میشود و گاهی بسته تا بدانید که موظف به نظر دادن نیستید اما با نظراتتان آرامم میکنید

12تیر ماه95


پ.ن تر:میگویند رسول خدا سایه نداشته است!نمیدانم این حرف تا کجا میتواند درست باشد اما دراین که ایشان نور بوده اند شکی نیست... دراین که ایشان منیت را به پای اوییت کشته بودند شکی نیست دراین که ایشان از هوی و هوس سخن نمیگفتند و کلام و کلمه خدا بودند هم شکی نیست... و جای شک باقی نمیماند! چون خورشید در عالم حقیقت هم سایه ندارد!


پ.ن ترین:با  توجه به عکس پایین متوجه خواهید شد که بنده سایه ی طویل و عریضی دارم!!!


                   

موافقین ۶ مخالفین ۰
ماه نو