یا اول


همه ی آنچه که دارم این روز ها سر کلاس های درس یاد میگیرم ،همه ی آنچه که تنها داخل  کتاب و دفتر است ،همه ی درس های تئوری را که میخوانم ...فکر میکنم که در دنیای واقعی اینجا چه کاربردی دارد؟


امروز موضوع درس مان سنگ بود.به راستی ما انسان ها چقدر شبیه سنگ ها هستیم. با همه انواعی که سنگ ها دارند،ویژگی هایشان شرایط تشکیلشان و  خصوصیتشان...انگار که مقیاسی از انسان ها ،گونه ای از ما آدم ها که در سنگ ها نمود پیدا کرده است.سنگ هایی که لایه لایه اند،گردند،تیزند،بی رگه اند ،صافند،بلوری اند،زبرند،ریزدانه اند،درشتند،گران اند،ارزانند،محبوب اند،بی فایده اند،پرکاربردند،سخت اند و... 

گروهی از این سنگ ها که در لایه هایی از زمین تشکیل میشوند ویژگی خاصی دارند.فشار و سختی بسیاری را تحمل کرده اند.این سنگ ها به سختی استخراج میشوند اما نکته قابل توجه اینست که این سنگ ها بعد مدت ها تحمل فشار و سختی و تنهایی تشکیل میشوند. شکل ظاهری شان بسیار قابل  توجه است.خیره کننده اند.که دارای طیف رنگی سفید تا بنفش تیره میباشند...شفاف اند و انقدر زیبا که به الماس میمانند...

این سنگ ها انقدر سخت اند که از لحاظ سختی بعد الماس قرار میگیرند یعنی اصلا رویشان خطی انداخته نمیشود....


همه ی این را میشنوم و در ذهنم تکرار میکنم...

دارم فکر میکنم که آیا در این دنیا میتوان یک شخص بلوری بنفش رنگ دلربایی پیدا کرد که گرم و سرد روزگار چشیده و آب دیده است و  حال آدم ها را میفهمد؟کسی که منظور آدم ها را اشتباهی متوجه نشود،حال دلشان را خوب کند،مهربان باشد،صبور باشد،نرنجاند..آغوشش حداقل برای کسی که دل شکسته است و نیاز به یک همدل دارد به اندازه ی گریه ای جا داشته باشد؟؟؟