۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «به غم چنان دچارم که غم دچار من است» ثبت شده است

جای خالی ات پر نمیشود

نسیم چند انگشت نداشت.نمیدانم به  گمانم قضیه برمیگشت به دوران کودکیش و حادثه ای سخت که برایش اتفاق افتاده بود .همان اوایل که با اوآشنا شده بودم موضوع را تا ده روز یا بیشتر نمیدانستم.دست راستش را روی انگشتان دست چپش میگذاشت به طوری که چیزی دیده نمیشد. نمیدانم به گمانم اگر تا همان آخر همینکار را میکرد کسی متوجه نمیشد اما اینکار را نکرد.روزی که ما در کلاس نشسته بودیم ناگهان چشمم به چشمانش افتاد که  غمگین بود. نزدیک بود که اشکی از گوشه چشمش لیز بخورد و پایین بیاید.امتداد نگاهش را که گرفتم دچار شُک شدم. به جای خالی انگشتانش خیره شده بود و به فکر فرو رفته بود.


رسیده ام به حالی که دیگر کسی ازآن خبری ندارد. دستم را میگذارم روی غم هایم تا کسی آن ها را نبیند. گاهی،گه گاهی که از دستم در می رود و  خیره میشوم به جای خالی ش  فرو میریزم و پیش همه رسوا میشوم.

نگفتم چه چیزی بیشتر از همه چیز نسیم را ناراحت میکرد؟اینکه دیگران ،دوستانش که ما بودیم به دست چپش نگاه میکردیم و پچ پچ میکردیم.نکنیم. به غم های دیگران زل نزنیم و داغ روی دلش نگذاریم اگر بودنمان و حرف هایمان موجب تسلی نیست وضع را از آنچه هست غمگین تر و سخت تر نکنیم. به خدا ،خدا حواسش به همه ی چیز ها  هست و چیزی از قرآن خدا غلط نمیشود.
۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
ماه نو

تسلی بخش انتظار کسی که برنمیگردد را اصلا ننوشته بود....

کتاب تسلی بخش های فلسفه را به تازگی تمام کرده ام،صادقانه بگویم :تسلی بخش های فلسفه کتابی بود که اگرچه از کلمات ساخته و پرداخته شده است ولی از جنس کاغذ با آدم رفتار نمیکند.گاهی با واژگانی در آغوشت میگیردت ،اجازه میدهد که سر روی شانه اش بگذاری و مشت مشت اشک بریزی و مطمعن باشی که او رازت را به هیچ کس نخواهد گفت و بعد آرام اشک هایت را پاک کند،کتابی است که گاهی مثل مادری مهربان دعوایت میکند و راه و چاه زندگی را نشانت میدهد،گاهی تلخ است ولی حق ،گاهی شیرین است ولی کودن به نظر میرسد و گمان میکنی دارد حرف خام و نپخته ای میزند که انگار سخنان یک بچه ی پنج ساله است.
تسلی بخش های فلسفه؛ تسلی بخش سختی ها و ناملایمات زندگی، عدم محبوبیت،بی پولی،ناتوانی ،ناکامی و قلب شکسته است.
این کتاب از کتاب هاییست که مابین صفحاتش باد میوزد هرچند شبیه نسیم اما آنقدری دل نشین است که ارزش خواندن داشته باشد.


کتاب را دایی مهربانم معرفی کرد. در روزی از روزها که من تا زانو در اندوه فرو رفته بودم.در حالیکه دیگران سرزنشم میکردند و یا ترحم.
پ.ن: حسی یا  حالی،کتابی،فیلمی،جایی،زمانی،و یا هرچیزی میشناسید و واقعا تجربه داشته اید که التیام بخش بوده باشد؟


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ماه نو