۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خواب» ثبت شده است

لعنت به اینگونه خواب ها

خوابم میاید.آنقدر که اگه هزار سال هم بخوابم باز خوابم میاید...

امروز و چند روز پیش دلم از خودم شکسته است.انقدر سیاه شده ام که میفهمم بالاتر از سیاهی رنگی نیست.

تابستانم..این گرما شروع شده است.شاید بخواهم که خیلی چیزهارو عوض کنم..

امروز هم دیر وقته....ولی امروز هنوز تموم نشده!

شروع با نام تو آغاز میشود!



یا علی

11تیر 95

ماه نو

لاغری هنر است

_ خواب دیدم نفسم خیلی چاق شده.


+ رژیم بگیر خُب...


ماه نو

خواب

خواب دیده ام.خواب دیده ام سینه ام سوخت...معبری بیابم میگوید او...او میرود

بوی سوختگی میاید...


خبر رفتنت میاید....

به همین سادگی...

اما ساده نیست ارام بودن ،صبر کردن ،غصه نخوردن

وقتی میروی ومن هنوز اصرار بر اینکه خود را بی احساس جلوه دهم

که وقتی خبر رفتنت را میدهند نتوانم هیچ عکس العملی نشان بدهم...


+صبوری را هنوز یاد نگرفته ام...وناچارم بر آنچه هنوز کامل نمیدانمش...

+سخته وقتی بهترین روز زندگیته وکسی به یادت نباشه:( نوزده سالگیم مبارک ...

+حوصله ندارم..حوصله بحث های الکی را..مزخرفات را..روز مرگی ها را..شبکه های مجازی را...

کمی دور میشم که عادت نشود...

+چقدر دلم عاشورا میخواهد..

:(

یا حسین..............

ماه نو