۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «د ر م ا ن د ه» ثبت شده است

نام فیلم هم باشد :این بار دیگر به هم میرسیم.

این بار  وقتی سکانس آخر را گرفتند، وقتی تو دیگر چمدانت را بسته ای و داری صحنه را ترک میکنی من به جای کارگردان کات میدهم ،گور بابای سناریو و فیلم نامه .دنبالت میدوم به چشمانت خیره میشوم ومحکم بغلت میکنم آنقَدر محکم که راه و رسم فیلم های  انتهای باز را از جهان بر می اندازم.


۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
ماه نو

من را به سخت جانی خود این گمان نبود

تلوزیون را روشن میکنم خبر های بد.یکی بد تر از دیگری،همه جا جنگ است،خون است ،مرگ است ،ترس و و حشت است.این روز ها این جا پر از خبر های بد اند.... صفحه ی حوادث ما دارد پر میشود

و  از حادثه واقعی که کانه مثل عشق  است و این جا در میان خودمان گم کرده ایم خبری نیست.اینجا پر از خبرهای دروغ اند.مثل گذشته ها نیست که دروغ میگفتند حالا به دروغ مینویسند،نشان میدهند،گریه میکنند میخندند.با دروغ که عین نجاست است همه ی زندگی مان را گرفته اند. بوی تعفن میدهد این زندگی. گره کوری که این بار با دست باز نمیشود به دندان باید بازش کرد  ولیکن هر گرهی که میگیرم سرش میرسد به تو. به نداشتنت ،نبودنت،فراموش کردنت....

میترسم دیر بیایی من هم بروم در صفحه ی حوادث

خبر های بد:

این و 

این و 

این 

و حتی این..

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
ماه نو

سیاه متمایل به قهوه ای سوخته

قوری گل سرخمان را برمیدارم و پر میکنم از عطر بهار نارنج و چای سبزسبز.رایحه ی گل های سرخ که میپیچد خانوم جان می آید با روسری گلدار قدیمی اش و نان سنگک به دست."یورولمیسن ناز بالام"سفره را پهن میکنم و پنیر لیقوان و خیار گل به سر را می آورم.شادی را قاچ میکنیم و خنده را مینوشیم و عشق را، عشق را زندگی می کنیم...

پس مه لقا کی از سفر برمیگردد خانوم جان؟

وقتی تو بزرگ تر شدی. وقتی گل های شمعدانی مان زیبا شد و حسن یوسف ها زیباتر...

صدای زنگ در می آید. کسی نیست.مه لقا نیست تو نیستی...انتظار است.پشت در ها انتظار است که راه میرود ،سر سفره مان مینشیند ،به ما  میخندد،انتظار طعم لقمه های خانوم جان راندارد ،عطر گل های روی قوری را نداردانتظار تلخ است. قهوه ای سوخته است.سیاه است...انتظاری که انتهایش به آمدن تو ختم نشود مرگ است. و به گمانم حتی جهنمی لست که پشت مرگ انتظار ما را کشد!!!


۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
ماه نو