۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دانشگاه زدگی» ثبت شده است

منِ تو

یا واحد...

1.امروز 20تا کامنت هرز برایم گذاشته اند،همه شان هم نمیدانم به چه زبان و چه کلمه هایی.نکند موجودات فضایی هم برای من کامنت میگذارند؟؟؟

2.از همه تان که حالم را پرسیدید خیلی ممنونم.کبود های بدنم دارند خوب میشوند و حالم بهتر. فقط فوبیای پله پیدا کرده ام و از کتابخانه دانشگاه عق ام میگیرد.

3.قسمتی از ساق پایم طوری درد میکند که انگار در آتش سوخته است.هیچ فقط فکر نمیکردم که درد کوفتگی و سوختگی انقدر شبیه هم باشند!!!!درد درد است لابد.. نمیدانم....

4.به خزعبلات "ندا"راجب کالبد ها و... فکر میکنم با خودم میگویم نکند راستی راستی...؟!!

5.سراسر امروز که موضوع درس خشت زنی و آجر و بلوک ها بود به من او رمان امیرخانی فکر کردم!!!!یعنی اگر همان قدر به حرف های استاد فکر میکردم میانترمم را قهوه ای نکرده بودم...

6.فریبا وفی را تازه پیدا کرده ام..پرنده ی من خوب است.گزینه ی بعدی رویای تبت است.شوق خواندش را دارم...

7.خدایا مواظبمان باش.ما به جز تو کسی را نداریم...تنها توهم داشتن میزنیم....

من از تو به تو میگریزم...دوستم داشته باش

میدانم که.... داری.💙

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
ماه نو

این ماه زیاد صدقه بدهید

+اینجانب از تمام پله ها از جمله پله های گرد(تاکید میکنم گرد)پیچشی،صاف،حلزونی،چوبی،سنگی،فولادی،بتنی،آجری و غیره متنفر بوده  و از هر سطح شیبداری چه نزولی و چه صعودی برائت میجویم.
تاریخ حادثه امروز حوالی ساعت دوازده محل حادثه کتابخانه ی دانشگاه.درحالی که دانشجوی مذکور به سمت پایین کتابخانه حرکت میکرد و کتاب های قطوری در دست داشت از پله ی طبقه ی دوم پایش لیز خورد و تا طبقه ی پایین فرود آمد:|
نامبرده صدای آخ گفتن استخوان های خود را شنیده و بسیار زهر ترک شد.
:[

اصلا معلوم نیست الان از نصف بدن کوفته و افلیج شدم یا بیشتر توضیح بدم؟:[
خیلی صدقه بدید خیلی مواظب خودتون باشید
همه ی اینا به کنار آبرو ندارم دیگ تو دانشگا: دی
۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
ماه نو

درد احبا به اطبا نمیبرم....

دلی که شکست و اشک هایی که آمدند و رفتند. دلی که شکست ...میگوید دل شکسته مثل ساز شکسته است. خوش آهنگ تر است میگویم ساز شکسته را که کسی نمیخرد میگوید خریدار اینجا خاکی تر و خسته تر، دوست تر دارد.
هیچ کس ندید گریه های دختری دل شکسته را که هیچ گاه فکر نمیکرد برود و در دستشویی دانشگاه گریه کند که کسی اشک هایش را نبیند...
خودم جان تو خوب بمان...برای هر کاری که میکنی دلیلی داشته باش هرچند که آن دلیل اشتباه باشد.خودم جان گریه کردی ولی ببخش که آرام شوی...
شاید هدیه و تسکین تو بعد آن همه گریه و دلشکستی همان دیدار گرم دوست در یک عصر سرد پاییزی بود....
شاید که جواب تو همان فال حافظی بود که گرفتی و تعبیر شد...
خودم جان گریه کن ،آه بکش ولی ببخش...
خودم جان آه بکش آه اسم خداست...آه ملکوت را میلرزاند....
موافقین ۵ مخالفین ۰
ماه نو

حروف اضافه

راستش  چیزی که بیشتر از همه در دانشگاه این روز ها پیدا میشود حرف است.حرف هایی که آدم ها پشت سر هم میزنند و هزار تا هزار تا بار همدیگر میکنند.نمیدانم که چرا این شرایط به وجود آمده است که ما قابلیت آن را پیدا کرده ایم که پای منبر خیلی ها که مینشینیم حرف غیبت که میشود سرمان را  چپ و راست میگردانیم و نچ نچ میکنیم و پشت دستمان را گاز میگیریم...

درس های تئوری را حفظ میکنیم اما پای درس های عملی همیشه پای مان میلنگد و زبانمان لکنت میگیرد؟

نمیدانم چرا گاهی فکر میکنیم که غیبت کردن به چه چیزی اطلاق میشود ؟!همین حرف هایی که پشت سر هم میزنیم،همین هایی که اکثرا به حق نیز نیستند و تهمت نیز حساب میشوند سلام و صلوات اند؟

راستی دهانمان را مسواک میزنیم؟

گوشت برادر دینی دندان ها را میپوساند....


پ.ن:الهم اجعل عواقب امورنا خیرا....

۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
ماه نو