۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلتنگی نوشت» ثبت شده است

نام فیلم هم باشد :این بار دیگر به هم میرسیم.

این بار  وقتی سکانس آخر را گرفتند، وقتی تو دیگر چمدانت را بسته ای و داری صحنه را ترک میکنی من به جای کارگردان کات میدهم ،گور بابای سناریو و فیلم نامه .دنبالت میدوم به چشمانت خیره میشوم ومحکم بغلت میکنم آنقَدر محکم که راه و رسم فیلم های  انتهای باز را از جهان بر می اندازم.


۵ نظر
ماه نو

ویل للمطففین

وای بر کم فروشان

وای بر تو

که از دنیای تاریکم، روشنی را

از جاده ها،صدای پایت 

و از قلبم،عشقت را ، عشقت را و عشقت را دریغ کردی....

۲ نظر
ماه نو

دلش آبی بود....

من ابر بودم.یک ابر کوچک زیبا.اما زیبایی چه دردی دوا میکرد؟میدانید از آن ابر ها که دل یک شهر را خنک میکنند نبودم، ابری بودم که بر روی پشت بام خانه ی پروانه ای سایه می انداختم.پروانه ای که به جای شمع عاشق شمعدانی سفیدی شده بود...درد من میدانید چه بود؟من باریدن نمیدانستم.من عقیم بودم..ابر باشی و باریدن ندانی؟خوب من یک ابر بی باران بودم.

یک بار صدای رعدی به دلم زد که ببارم اما من دلم خالی بود باران نداشتم ...میدانید چه به من گفت...؟گفت قطره مرگ و زندگی را آموخت که دریا شد.رفتم و پیله بستم مثل پروانه ی کنار شمعدانی ها.نوری به دلم تابید و دوباره زنده شدم:)حالا همه ی گل ها راسیراب میکنم...روی سر عاشقان بی چتر میبارم و طوفان به پا میکنم. شاید باور نکنید

هفته ی پیش یک نفر وسط کتابخانه داد زد خانوم آسمان خانوم آسمان!!!شما عطرتان به شمعدانی ها رفته زیباییتان به پروانه ها:)من هیچ نگفتم فقط لبخند زدم.


۱۱ نظر
ماه نو

همچو گل در دست چنگیز مغول!!!

بسم الله

بسم ربی

بسم عشقی

بسم همه کسم!همه دنیام و همه ی آخرتم!


سلام نازنینم!سلام بهترینم!سلام اسم توعه.من با اسمت شروع میکنم و با اسمت تو رو میخونم و با اسمت آروم میشم.


همه ی این لحظه ها همه ی این لحظه هایی که خاکستری طی میشن همه ی این لحظه هایی که من از خرده سیا ره ی خودم دست قضا و قدر رو گرفتم و به زمین اومدم و تک گلم رو تنها گذاشتم این جا درست بین گل های اطلسی،مریم،رز،نرگس و حتی شمعدونی!خدایا تو شاهد باش، گواه باش(من که دستم را به خون جگر آغشته کنم و به آبی ترین سمت آسمونت بلند کنم)شاهد باش که من شهادت میدم که هنوز هم دوست داشتن رو نگران بودن رو خجالتی و آروم و سر به زیر بودن رو به یاد دارم.به یاد دارم وقتی اومدم این جا تک گلمو گذاشتم اونجا زیر حباب تا امون بمون.تک گل من خار نداره!ریشه هاش از جنس آبه!

پروردگارم قسم به غیرتت(چه قسم بزرگی )که من از اخمات میترسم!ازینکه نگام کنی و من مثل یه تیکه یخ رو آتیشی که خودم ساختم آب بشم!خدایا قسمت میدم به بزرگیت به غیرتت!به عشقت به من!به لبخند مهربونت(حتی خیلی صورتی تر و خوشگل تر از لبخند بابا ها به دختراشون)!به زیباییت!به گرمای حضورت!به نگاه هایی که هر لحظه با منه مواظبم باش!

مواظبم باش که یادم بمونه نگاهاتو،شیرینی لبخندهاتو،تلخی اخم هاتو! خدایا خودت میدونی و قسم به علیم بودنت!


چاکرت!غلام حلقه به گوشت!عاشقت!معشوقت!گناه کارترین بنده ات

یک عدد فاطمه


پ.ن: بیخیال همه فلسفه های شرق تا غرب همه ی صغری ها و کبری ها،همه ی حرف هایی که نوشتم و ننوشتم اینکه صدایم میزنی فاطمه هزاربار کافیه.من سنگینی اسمی که روم هست رو احساس میکنم.من فاطمه ام!و قسم به صاحب اسمم که  مواظب گلبرگ هام باش.مواظب باد ها ،طوفان ها،گردباد ها،حتی خود نسیم ها خدایا نفسم خود خود تویی:*

پ.ن دو:پریشانم...گلبرگ سمت راستی ام را هم باد دارد میبرد.

پ.ن سه: من شب زنده داری نمیکنم!اما نقل قولی از مادر و پدر و خواهر جان هر روز میشنویم که هرشب تا صبح در حالیکه خوابم کارم  گریه است!

ماه نو

خیر وبرکت

گمونم

فی الدنیا حسنه قنوت نماز هایم تو باشی... 


۲۵ نظر
ماه نو

پیله ابریشم

این زندانی که تو میگویی تنهایی نیست،افسردگی نیست خانه من است بال پرواز من است.راستش کوچک تر که بودم از تاریکی میترسیدم واین زمینه ی هراسم از تنهایی شد.تنهایی برایم مثل غار تاریکی بود که روح آدم آن جا فاسد میشود،میگندد و بوی جوراب کثیف وپنیر گندیده میدهد.

تااین که چند روز پیش حس های عجیبی در من به وجود آمد. گل باغچه همسایه دیوار به دیوارمان برایم عطر ورنگ دیگری داشت ،شمع ها را دوست میداشتم گرمایشان را نورشان را..البته فهمیدم که از غورباقه حوض خانه نیز میترسم...دوستان گفتند احتمالا این حالات که در تو به وجود آمده اند مال دوران بلوغند یا دوران عاشقی..من چیزی از حرف هایشان نفهمیدم...

غمگین بودم به غار تنهایی که خودم با دست های خودم ساخته بودم پناه بردم ،خاموش بودم وحوصله گفت و گو نداشتم ،بیشتر فکر میکردم و خواب میدیدم.خواب گلی که گفتم خواب شمع را ،این اواخر خواب آسمان هم میدیدم!به گمانم امشب همه خواب هایم تعبیر شوند میروم تا دلیل سرخی دلش را بیابم بپرسم این همه سوختن برای چه؟شمع را میگویم! اماهمه حرف دلم اینست تنهایی گاهی همان بال پرواز ماست یعنی دقیقا چیزی که به آن نیاز داریم و آرامش بخش ترین جای دنیا برای فرار از هیاهویش...امضا پروانه ای که میخواهد طلایی شود.

+تنهایی آرام بخش است اما حالا دلم شلوغی"حرم" میخواهد:(

اللهم ارزقنا...

یاعلی 



۱۷ نظر
ماه نو

یا قدیم الاحسان..

باز دارد میاید ...صدا کاروان اصلا شنیدن ندارد دلم میلرزد با هر صدایی آهی نگاهی...خشکی لبی..

صداها زیادند اما به صدا نمیمانند به ناله وشکوه نیز  نمیمانند ...میپیچد صدای کاروانی که می آیدصدایش هنگامی که میپرسد"هل من ناصر..."  موبرتن آدم سیخ میکند...صدای علی اصغری که دیوانه تر میکند..صدای بانویی که باغرور فریاد میزند "ما رایت الا جمیلا"که به جز زیبایی ندیده است...صدای امامی که بوده است دیده است همه ی اتفاقات را کربلای با آن عظمت را...ولی سه بار میگوید شام...وای بر ما وای بر شیعیانت..مگر بر شما در شام چه گذشت؟ماجرای شام من را هم دیوانه میکند...

باز میرود حسین و اما برای چه ؟

هیچ کس نفهمید...مگر خدا اینگونه نخواست که صدایش بزنیم یا قدیم الاحسان به حق الحسین...

تا از آدم تا آخرین را با حسین بیامرزد وحتی ترفیع مقام دهد؟؟؟

دلیل آمرزش آدم چه بود؟چرا خدا به زکریا یحیی را داد؟یحیی که بود که خدا گفت ما این اسم را تنها به تو دادیم و یحیی وحسین زندگیشان چقدر به هم شبیه بود...ابراهیم از خدا چه خواست؟خدا اورا چگونه آزمود؟وهدیه اش به ابراهیم ذبح عظیم بود...موسی چگونه از پشت بوته ای با خدا سخن گفت؟

هر جا میروم تویی حسین...از هرجا شروع میکنم به تو میرسم ...به راستی توکیستی؟

تو کشته ی اشک هایی...

محرم میاید...باران رحمت باز میبارد تا خود را پاک کنی طیب وپاکیزه شوی وحتی به او به معشوق نزدیک تر شوی...

که او تجلی رحمت است...

حسین یارتان

یا علی...

۱۱ نظر
ماه نو

عروس جانم..

خبر عروس شدنت تازه رسیده است:(مبارک است جان جان:(حالا من مانده ام با همه خاطراتمان..مخصوصا خاطرات روز های آخر:(خنده هایمان..وقتی که سفره دلم  پیشت باز شد..هنوز هیچ چیز نمیدانم.. اما سه تفنگداری دیگر در کار نیست:((میشویم دو تفنگدار و یک عروس:)) خوش به حالت:)دلتنگ دیدنت هستم..شاید اگر محکم بغلت کنم کمی آرامتر شوم..

تو عم قزی خودم هستی دختر عمو جان:)

+اگر روزی پستی گذاشتم ونوشتم مسافرت اجباری 2 و دیگر هیچ خبری از من نشد ونه نظرهایتان تایید شدند ونه دلنوشتی نوشته شد زیاد منتظرم نمانید و فقط برایم فاتحه ای بخوانید:(

+بالایی را حتما حتما به یاد داشته باشید...

+چند روز گذشته سرد ویخی بود اما من به فلسفه ی تازه ای دست پیدا کرده ام واین فلسفه این است که همیشه اوضاع از آن چیزی که هست میتواند بدتر هم شود درواقع هنوز عصر یخبندان در راه است..

یک فلسفه بهتر تر میگوید إنّ مع العسر یسراً

ومن تنها دلم به این خوش است:( به کلمه ی مع خوش تر..

آیا به این  فلسفه ایمان دارید؟؟

الحمد لله رب العلمین:)

علی یار وهمراهتان...

۱۹ نظر
ماه نو

خانم مهندس

نتایج که آمد دوس داشتم سرم رومحکم بکوبم به دیوار.راستش اولش خیلی شوکه شدم .محال بود این رتبه ی من باشد...در حد توانم تلاش کرده بودم...آن موقع بود که دایی جان به موقع زنگ زد...من به فاطمه هم زنگ زدم.حالا حالم بهتر بود.باید به رتبه در سهمیه نگاه میکردم نه رتبه کشوری..حالم بهترشده بود ولی سجده شکر نکردم وازین بابت خیلی ناراحتم:(

با این رتبه هر چی که میخواستم به احتمال زیاد قبول میشدم...من ماندم و مهمترین انتخاب زندگیم تا الان..وقتی آقا بهزاد(البته هیچ وقت هم وقتی درمورد او حرف میزنم پیشوند آقا را به کار نمیبرم)آمد خانه مان وکلی باهم حرف زدیم ودر باره ی رشته ها به من توضیح داد حالم بهتر که نشد،بدترهم شد...مرددشده بودم:(از  او تشکر کردم وگفت نگران انتخاب رشته نباشم واو این کار را برام انجام میدهد ،ومن کلی ته دلم از او ممنون بودم...

وحالا انگار زمان انتخاب است و فاصله ای تارویاهایم باقی نمانده است...

+الخیر فی ما وقع البته شاورهم فی الأمر فإذا عزمت فتوکل على الله إن الله یحب المتوکلین

+وقتی رتبه رضا را فهمیدم راستش را بخواهید کمی ناراحت شدم من که بخیل نبودم،دلم برایش کمی سوخت...خدایا خواهش میکنم اوهم موفق شود...برای او کسی که به چشم بد نگاهش نکرده ام...خدایا مواظبم باش..

+ فرانسه میخواند ،میرود خارج،برای خودش کسی میشود...هیچ کدام مهم نیست برای من.بت دوران بچگیم،دورانی که حالم از خودم به هم میخورد،وقتی از به یاد آوردن آن روز ها هنوز هم میترسم .من هنوز هم ترسوی ترسو ام...از یک سایه خیالی وحشت دارم..کافیست چراغ را روشن کنم.اما هنوز هم نمیتوانم:(

+ارشد میخوانی؟دلتنگم؟؟من هیچ چیز را نمیدانم واین روزها نمیخواهم اصلا درباره ی تو فکر کنم...

+آب کم جو تشنگی آور به دست...یاعلی

۴ نظر
ماه نو

امتحان

فرداروز امتحانه..

یه امتحان بزرگ...بزرگ وحتی مهم تر از کنکور...

۱ نظر
ماه نو