یا واحد...

1.امروز 20تا کامنت هرز برایم گذاشته اند،همه شان هم نمیدانم به چه زبان و چه کلمه هایی.نکند موجودات فضایی هم برای من کامنت میگذارند؟؟؟

2.از همه تان که حالم را پرسیدید خیلی ممنونم.کبود های بدنم دارند خوب میشوند و حالم بهتر. فقط فوبیای پله پیدا کرده ام و از کتابخانه دانشگاه عق ام میگیرد.

3.قسمتی از ساق پایم طوری درد میکند که انگار در آتش سوخته است.هیچ فقط فکر نمیکردم که درد کوفتگی و سوختگی انقدر شبیه هم باشند!!!!درد درد است لابد.. نمیدانم....

4.به خزعبلات "ندا"راجب کالبد ها و... فکر میکنم با خودم میگویم نکند راستی راستی...؟!!

5.سراسر امروز که موضوع درس خشت زنی و آجر و بلوک ها بود به من او رمان امیرخانی فکر کردم!!!!یعنی اگر همان قدر به حرف های استاد فکر میکردم میانترمم را قهوه ای نکرده بودم...

6.فریبا وفی را تازه پیدا کرده ام..پرنده ی من خوب است.گزینه ی بعدی رویای تبت است.شوق خواندش را دارم...

7.خدایا مواظبمان باش.ما به جز تو کسی را نداریم...تنها توهم داشتن میزنیم....

من از تو به تو میگریزم...دوستم داشته باش

میدانم که.... داری.💙