۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ع ش ق» ثبت شده است

پاییز من عزیز غم انگیز برگریز

پاییز دروغ نمیگوید،صاف و ساده است.خسته مثل مردی که از سر کار می آید، با دستان پینه بسته و عرق کرده. خسته ای که انگار بار عالم را به دوش حمل میکند ولی فرونمیپاشد.پاییز دروغ نمیگوید.پاییز خسته است مثل من که سال هاست امید بودنت و  نیم نگاهت زنده نگهم داشته است.

پاییز پیامبر کوچکیست ،معجزه اش خرمالو و نارنگی است. کتابش برگ های قرمز و نارنجی اند و رسالتش این است که عشق را و بهار را در دل ما زنده نگه دارد.


تقدیمیه به تو: 

 وقتی تو را پاییز صدا میزنم دارم تو را به عاشقانه ترین نام ها میخوانم.


پاییزیجات 


۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
ماه نو

دیوانه ها به ماه خیره میشوند


گفتند تو ماه کاملی

نبودی...!

من ماه ها را بیشتر از همه میشناختم... تو ماه نو بودی.

من خواب دیده ام....

ماه بالای سر آبادی نبود!بین دو ابرویت بود. داسی شکل بود .از تپه ها بالا رفتیم تا ستاره بچینیم ،ماه کامل نبود اما باد میوزید ستاره ها را به دامن من میریخت.

ماه کامل نبود داسی بود.وسط ابروهایت .گیر کرد به دلم. آه.شما که نمیدانید داسی که به دل آدم گیر میکند چقدر درد دارد...همه ی دلتنگی هایم را درو کرد. ماه کامل نبود...داسی بود

ما چشم دوختیم به آسمان.دوختیم به ستاره ها...به دب اکبر.به ماه نو.

به لبخند آسمان.

من نبودم که بگویم:ماه نو را بیشتر از ماه کامل دوست دارم. آخر میدانید جا برای بزرگ تر شدن دارد.جا برای ماه تر شدن دارد.ماه نو ماهیست که هر روز ماه تر میشود...

#ماه_بر_وزن_آه 

۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
ماه نو

پیرو این هوای دل انگیز بهاری

باور کنی یا نه باران رحمت است..

آب ؟!!

نه جان من..

.نشان از رحمانیت خداوند دارد...نه تنها بر سر عاشقان خون به جگر و آتش به دل میبارد تا التهاب سینه شان را بکاهد بر سر من و تو هم میبارد.

باور کنی یانه باران رحمت است!

میدانی بر سر گل ها میبارد ولی آدم ها را با احساس های متفاوتی که نسبت به او دارند گلچین نمیکند!

شاید نشان از خورشید دارد ،با قاصدک ها چرخیده و هم جوار  عشق بوده است.

چه کسی میتواند با آمدنش مردگان را (به اذن خدای باران)زنده کند؟!!!

باور کنی یا نه ....

۱۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
ماه نو

از جیم که ماجرای دل هاست!

دید یک دانش آموز دم کنکوری:دلم ورم کرده است همان جایی که محل دفن استرس های کوفتی مان است.همان جایی که دل توی دلمان نیست ومدام در اضطرابیم.


دید تو: دو تا دل دارم. آن یکی را که پاره پوره و پر از وصله پینه است را از دخترکی بدبخت به یغما برده ام....وای چه لذتی دارد آزار دادن!دو تا دل داشتن،دل به دریا زدن و در اقیانوس عشق شنا کردن.


دید دل هایمان:ما که فقط دهلیز راست و چپ و رگ و مویرگ داریم عشق و عاشقی را به ما نچسبانید چرا خون به جگرمان میکنید،هان؟؟؟


دید روح:من وسیعم..آبیم... گسترده ام و نرم و لطیف... مرا  طاقت آسمان هفتم و نزدیکی کم تر از پر قو...مرا طاقت سوختن و ساختن... با من از عشق بگو..درد های نهانت را به جانم بریز اگر نمیدانی نشانش را، بیا نشانت میدهم این گوهر تابنده را.دستت را روی سینه ات بگذار و چشمانت را ببند.گوش به آوای درون بسپار.


دید  من:من!دیگر منی نیست!دید؟دیگر دیدی نیست. من جز تو نمیبینم..من!دیگر منی نیست که ببیند و دیده شود.دیگر کلمات هم از تو جاری میشوند.اصلا تو خودت سرچشمه ای..چشمه ای..بادی بارانی...چرخه ی آبی!چرخه ی عشقی!هم عشق تویی هم عاشق تویی هم معشوق خود تویی... با این حال من

یک     بی    دل      ام  !

     تو      دلدار   !!!


*از عین که سرآغاز عشق است..


۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
ماه نو

معجزه ای که بیاید!

1:برگشتنت یه معجزه بود!!!

این بهار اومد تو هم اومدی:)

حالا باید برای موندت چله نشی بکنم:)


2:چهل چله بگیرم بدون حاجت...

حاجتم تویی!


3:حاجت همون آرزوی آدمای بزرگ بزرگه؟

من اگه هزار و یکی آرزو دارم. هزارتاش برای همون یکیه!


4:آهای همون یکی!من تو رو میبینم!همون طوری دیدم که معجزه شد!

مگه یه اتفاق چطوری باید باشه که بهش بگیم معجزه؟


5:بعضی معجزه ها راه می رند، حرف میزنند، میخندند ،نور می تابانند،زنده میکنند ، سبز میکنند ، نگاه میکنند، نگاهشان میکنیم ،بعضی ها اصلا خود اعجازند!


6:خبردارین بهارم معجزست؟!

معجزتون مبارک:)

۱۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
ماه نو

یا علی گفتیم و...

میدونی صیاد از وقتی که میخونه هارو بستن کسی هوایی نشد.ساقی میگف می و پیاله و شراب همش بهونس..عاشق اگه عاشق باشه با یه سجاده و محراب و خم ابرو هم عاشق میشه...همون بهتر که در میخونه هارو تخته کردن.

نمی دونی ما واس دلبرمون  چقد خون دل خوردیم و جیگرمونو پاره پاره کردیم. تا یه شب که هوا خعلی تاریک بود یاد سیاهی زلفاش و پیچ و تاب نگاش افتادیم و مست شدیم.

 نگاش مث شراب کهنه میموند زهر بود مث...مث عسل!خودش تو کار عشق و عاشقی هفت خط روزگار بود درس پس داده بود پیش اوستا..مام که عاشق شدیم و سوختیم و خم نیاوردیم ب ابرو.ماکه از وقتی شمسمون اومد حس کردیم یه چراغ مرده بیشتر نیسیم .ولی نمیدونی همین آقایی و سروریرم از همین دلبر و کرشمه هاش داریم.یه جورایی دیگه صبوری رو ازبر شدیم و ایوبی رو داریم یاد میگریم البته اگه این زخم لامصب و آتش سر به فلک کشیده بزاره..ختم کلوم این که گوش کن نصیحت شیختو که جوانان سعادمند دوست دارند پند پیر دانا را..

عاشق اگه عاشق باشه با یه سجاده و یه محراب و یه گنبد فیروزه ای، نشد نیلی هم مست که نه هشیار میشه..

کافیه وختی تشنه شدی سراغ جوب نری و آب حیات از دست ساقی میخونه ی عشق بگیری..

پس بگو یاعلی..

۱۷ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۰
ماه نو

انار شکسته

صبح که بیدار میشویم هنوز تاریکی مانده است.شب از افکارمان نریخته است ،کسی دریچه عشق را نگشوده است.صبح روز بارانی،برفی یا آفتابی برای آدم ها فرقی نمیکند.برایشان مهم نیست که آسمان آبی روشن باشد یا نه.برای فرستادن نامه ها باید پیکی باشد ،پستچی را واسطه کنند.کسی کلام نگاه های غمگین را هنوز نمیخواند. گل هارا بو نمیکنند،ستاره ها را نمیشمارند حتی تعداد ماهی قرمز های داخل حوضشان را نمیدانند.شب هارا میگذرانند اما دیگر شب شعری پیدا نمیشود. 

من ازین همه حضور بی شعر خسته ام.از بال داشتن وپرواز ندانستن،

من خسته ام و غمناک  مانند سرود با صلابت یک میهن پرست در کشوری بیگانه...غمگینم مانند نقاش بزرگی که همه از صدایش تعریف میکنند...

گیریم انار های یلدا را دانه کردیم با انارهای شکسته ی دلمان چه کنیم؟

۳۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ماه نو

خیر وبرکت

گمونم

فی الدنیا حسنه قنوت نماز هایم تو باشی... 


۲۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ماه نو

دزد*

بعضی ها طوری ادای بی تفاوتی در می آورند که آدم به همه ی احساسات طبیعی  خودش شک میکند مثلا شک میکند که وقتی شب میشود وهواتاریک است باید چراغ ها را روشن کند ،شک میکند که وقتی کودک نازنازی و ته تغاری همسایه تان تازه دارد تاتی تاتی میکند واولین قدم هایش را میگذارد تو نباید ذوق بکنی و قند در دلت آب بشود وبخواهی که بچه را بچلانی ویک گاز محکم از لپ صورتی راستش بگیری. 

شک میکنی که وقتی کسی به تو گفت چقدر زیبا هستی چه بگویی ویا اگر خواست احساسات جوشانش را مثل آتش فشان در حال فوران رها کند و به ته ته پته بیفتد وسرخ و سفید شود وبگوید که تو را دوست میدارد چه جوابی به او بدهی!

شک میکنی که پیچک ها را دوست بداری،به گلدان ها آب بدهی ،به همسایه تان اول صبحی "صبحتون به خیر بگویی"وشک میکنی به این که باید از سایه هم  افتاده تر باشی...

حالا من به همه ی گل های آفتاب گردان شک کرده ام،به سیاهی باقی مانده از سوختگی دل لاله،به خبری که قاصدک هفته پیش برایم آورد،حتی شاید به این که چشم انسان ها دریچه روح آدمیند شک کنم!

وحالا دنبال یقین مهربانی هستم که آبی ترین حقیقت دنیاست،اوست که کرم هارا پروانه میکند و کتاب ها را کتاب شعر .اوست که نور را میتاباند وسبزه هارا می رویاند.. میدانم او همه شک هایم را به یقین محکمی تبدیل خواهد کرد...

تو یقین زندگی را از کف من ربوده ای ای ع ش ق!*


+دیروز حالم خوب نبود ،هنوز هم....

احسن الحال را میخواهم

دعایم میکنید؟:(

۳۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ماه نو

باغ باران خورده ای..

او جزو  آنهایی بود که وقتی هستند اصلا احساس تنهایی نمیکنی. آن هایی که یک رنگ بیشتر ندارند به رنگ آبی آسمانی. فکرش نورانی بود مثل مهتاب.. باران بود از آن هایی که سرچشمه رویشند.سرچشمه زندگی مصداق کامل هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود...

با این حال زیاد وراجی نمیکرد... شبیه رادیو ی شکسته ی تاقچه مادربزرگم نبود که بیشترین نقشش گیج وخسته کردن آدم ها باشد..

طوفان که نبود چه برسد به گردباد ...از آن باد هایی که در شدید ترین شکل میوزند هم نبود... قاصدک ها میگفتند شبیه نسیم است...نسیم صبحگاهی!از آن هایی که آدم ها میگویند:به چه هوایی!

اما میدانی؟من هیچ کدام ازاین حرف هارا قبول ندارم.. این جا کم تر کسی پیدا میشود که ریه هایش بوی خاک باران خورده را احساس  کرده باشد.. میگویم او همچین رایحه ای دارد.

+هوا هوای سربیست..دود خالص است.. انگار سرطان است که داخل شش هایت میکنی.. ودر هر نفس، نفس کم می آوری.. و حالا دراین کمبود هوا و عطر باران دنبال کسی مثل تو میگردم که ساعت ها بنشینیم و برای من از سبزی باغ بگوید وسرخی سیب ها.. از آن هایی که هرچه قدر صحبت میکنند سیر نمیشوی ویقینا بعد از پایان گفت و گو جمله ی بعدی ات اینست:دیگه چه خبر؟


۱۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ماه نو