روزهایم را دارم میگذرانم شب ها را رویا میبافم و صبح زود برای ادامه ی کابوس زندگیم راهی کوچه ها و خیابان ها میشوم.
از همان کوچه های که منتظر کسی نبوده ام ،آسمان را نگاه نکرده وزیر بارانش گریه نکرده ام ...
سید میگوید نیت هایت را گره بزن به او تا وقتی از ملکوت تو را نگاه میکنند در هر حال که باشی تو را در حال تسبیح خدا ببینند.من نمیدانم معماری خواندن به چه درد شما ممکن است بخورد اما پای همین نامه مینویسم و وبا کلماتم امضا میکنم.. 
باشد که کابوس ها و رویا هایم،لباس پوشیدنم،راه رفتنم،نشستنم در ایستگاه اتوبوس ،کتاب خواندم،در کلاس ایستایی نشستنم،دایره رنگ ساختنم،خط هایم،نقطه هایم،پرسپکتیو ها و حجم هایم همه و همه برای شما باشد طوری که فرشتگان 
مرا در راه شما ببینند.
پ.ن:نیت هایتان را به او گره بزنید. قدیمی ها میگفتند آش ریخته را نذر امام زاده بکنید اما بیایید آش ریخته یا نرخته را،غذایی را که حتی برای خانواده خودمان میپزیم،تمام کارها و حتی افکارمان را به یک طناب محکم گره بزنیم این جا سر طناب در دستان یک رفیق است و رفقا یکدیگر را تنها رها نمیکنند..❤
نامه از: فاطمه ی یک روزه:)