۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گره ها» ثبت شده است

به تاریخ همان روز خوب*

همان روزی که از انبوه کار های نکرده ام تصمیم گرفتم شب را نخوابم و تنها کار کنم،همان روزی که با لام دال که فکر میکردم رفیق است و محرم است و جان است بحثمان شد و او از من دلخور شد و من از او...به تاریخ همان روزی که شب را خواب ماندم و تحویل هایمان صبح ساعت هشت بود و من هیچ کاری نکرده بودم،همان روزی که پاورپوینت دزدی جور کردم و راجع به مصالح سیمان خواندم و هیچ چیز از آن نفهمیدم،همان روزی که خسته بودم،دلشکسته بودم و خوابم می آمد،همان روز که خانه مان پر از مهمان شد و مهمان بچه ی شش ساله و سرتقی داشت و من باید رعایت ادب میکردم...همان روزی که انگار روز من نبود...



همان روزی که تحقیق مصالح سیمان انجام شد و ارائه ما خوب از آب درآمد،استاد طرح استراحت گاه مرا قبول کرد،مهمان ها دلخور نشدند ،پاورپوینت دزدی پیش استاد لو نرفت و من لام دال را بخشیدم..

به تاریخ همان روزی که انتهایش خیر بود 

همان روز خوبی که نشانی اش را به هیچ کس نگفته ام.....

۲ نظر
ماه نو

درد احبا به اطبا نمیبرم....

دلی که شکست و اشک هایی که آمدند و رفتند. دلی که شکست ...میگوید دل شکسته مثل ساز شکسته است. خوش آهنگ تر است میگویم ساز شکسته را که کسی نمیخرد میگوید خریدار اینجا خاکی تر و خسته تر، دوست تر دارد.
هیچ کس ندید گریه های دختری دل شکسته را که هیچ گاه فکر نمیکرد برود و در دستشویی دانشگاه گریه کند که کسی اشک هایش را نبیند...
خودم جان تو خوب بمان...برای هر کاری که میکنی دلیلی داشته باش هرچند که آن دلیل اشتباه باشد.خودم جان گریه کردی ولی ببخش که آرام شوی...
شاید هدیه و تسکین تو بعد آن همه گریه و دلشکستی همان دیدار گرم دوست در یک عصر سرد پاییزی بود....
شاید که جواب تو همان فال حافظی بود که گرفتی و تعبیر شد...
خودم جان گریه کن ،آه بکش ولی ببخش...
خودم جان آه بکش آه اسم خداست...آه ملکوت را میلرزاند....
ماه نو

خواب دیدم نیستی،تعبیر آمد میرسی

 روزهایم را دارم میگذرانم شب ها را رویا میبافم و صبح زود برای ادامه ی کابوس زندگیم راهی کوچه ها و خیابان ها میشوم.
از همان کوچه های که منتظر کسی نبوده ام ،آسمان را نگاه نکرده وزیر بارانش گریه نکرده ام ...
سید میگوید نیت هایت را گره بزن به او تا وقتی از ملکوت تو را نگاه میکنند در هر حال که باشی تو را در حال تسبیح خدا ببینند.من نمیدانم معماری خواندن به چه درد شما ممکن است بخورد اما پای همین نامه مینویسم و وبا کلماتم امضا میکنم.. 
باشد که کابوس ها و رویا هایم،لباس پوشیدنم،راه رفتنم،نشستنم در ایستگاه اتوبوس ،کتاب خواندم،در کلاس ایستایی نشستنم،دایره رنگ ساختنم،خط هایم،نقطه هایم،پرسپکتیو ها و حجم هایم همه و همه برای شما باشد طوری که فرشتگان 
مرا در راه شما ببینند.
پ.ن:نیت هایتان را به او گره بزنید. قدیمی ها میگفتند آش ریخته را نذر امام زاده بکنید اما بیایید آش ریخته یا نرخته را،غذایی را که حتی برای خانواده خودمان میپزیم،تمام کارها و حتی افکارمان را به یک طناب محکم گره بزنیم این جا سر طناب در دستان یک رفیق است و رفقا یکدیگر را تنها رها نمیکنند..❤
نامه از: فاطمه ی یک روزه:)

۴ نظر
ماه نو